برای سالمرگ مهدی تقی زاده / سروها ایستاده می میرند / ژیلا طبسی

0

 

ژیلا طبسی / روزنامه نویس

دل نوشته ای برای “مهدی تقی زاده”

این نوشته مخاطب خاص ندارد

جوانان و ژنرال های اصلاح طلب عزیز، به دل نگیرند

چاقو که دسته اش را نمی برد؛ می برد !؟

فقط یک بار برید ؛ آن هم درانتخابات شورای شهر پارسال

مرا بریدند ؛ کسی اما به روی خودش نیاورد!

همه ی نفرین ناله ها هم مال خودم

من حق الناس به گردن نمی گیرم

و بعد ازتو، ما آرزوهایمان را با نام امید ، درسینه ی قبرستان ها دفن نمودیم ودرسوگ از دست دادن همه ی آن چیزهایی که حق مان بود داشته باشیم ، اما نداریم ؛ نشستیم

و بعد از تو ما دوباره نامردی ها را دیدیم . نا جوانمردی ها را . فراموشی ها وبی اعتنایی ها را

و بعد از تو ما آموختیم که دروغ گفتن دیگرکارسخیفی نیست وکلماتی همچون شرافت عدالت و انسانیت روز به روز بیشتر رنگ می بازند وبازیچه ای می شوند برای رسیدن عده ای خاص و ترجیحا دارای ژن های خوب به اهدافی خاص !

“مهدی تقی زاده ” ی عزیزحالا که این دل گویه را برایت می نویسم یک سال ازرفتن ناگهانی ات گذشته است ؛ رفتن در میانه ی جشنی که حتی اگرمی ماندی ، ازثمره اش نیزمثل سال ها قبل ، به توچیزی نمی رسید، همان طور که به ما نرسید ، همان طور که به مردم این سرزمین نرسید! آمدم برایت نامه ای بنویسم وازدرد ها و رنج هایمان که هیچ وقت ، تمامی ندارند بگویم و بگویم چه تو، که رفتی و چه ما ، که ماندیم بعد ازانتخابات همگی دوباره فراموش شدیم وکسی سراغی ازما نگرفت و وعده وعیدها هم ، همچنان مثل وعده وعیدهای روزهای تلخ مراسم تو، ازحرف فراتر نرفت !

در واقع هر کسی آمده بود خودش را به دیگران بنمایاند وسخنوری اش را به رخ همگان بکشد !

حالا درست یک سال بعد ازرفتن تو، قلب های ما هم ، هم چنان نامنظم می تپد. دست هایمان می لرزد .گاهی نبض نداریم . فشارهامان می افتد. نفربعدی کیست هنوز کسی نمی داند ، اما مطمئن باش یادداشت ها و سوگنامه ها نیز، مثل زمان عزیمت ناگهانی تو، آماده است ؛ فقط جای نام عزیزتو ، نام عزیزدیگری قرارمی گیرد .

خاطره بازها هم دوباره مثل شعبده بازها از راه می رسند و تا دلت بخواهد ازآستین هاشان حرف های قشنگ در میآورند !

آمدم اینجا تا بگویم ازاین به بعد اگر کسی از ما مرد ؛ چه ایستاده درورزشگاه وچه درهر کجای دیگر، کسی زحمت نوشتن یادداشت تسلیت را به خود ندهد ؛ ما خودمان ازهمه ی خاکبرسری های دنیا این یکی را خوب بلدیم .آمدم بگویم کسی قدم رنجه نفرماید و برای ما سخنرانی هم نکند ؛ پایش که بیافتد سخنران های ماهری هم هستیم . فقط تفاوت ما با بقیه این است که نه درحرف هامان اظهار فضل می کنیم و نه وعده و وعیدهای الکی می دهیم که بعد حتما هم عملی شان نمی کنیم

آمدم بگویم هم نسلان ما علاوه بر زود مردن ، خیلی زودتر ازدیگر نسل ها پیرمی شوند  چون نسل سرگردان میان باقی نسل ها هستند و هرگز دیده نمی شوند ! متولدین دهه چهل و پنجاه را می گویم .آرمان پورقربانی عزیز، یادت می آید روزآماده سازی لیست ارسالی جوانان به استانداری با دیدن سال تولدم با طعنه گفتی تو چرا پیرنمی شوی خواهر !؟ این بار که مرا دیدی خوب نگاه کن ، ببین واقعا همان آدم شاد و پرانرژی سال ۸۸ ام و پیر نشده ام و موهایم سفید نشده است !؟

خودت که بهتر می دانی این لیست ها بهانه است برادر! ما فقط با این دلخوشکنک های الکی ، چهار سال به چهار سال ، آن لیست های لعنتی را پرمی کنیم ! مثل بچه ها که دست شان آب نبات چوبی بدهند تا ساکت شان کنند ؛ خودمان خوب می دانیم همه ی این ها داستانی بیش نیست؛ باز تن می دهیم و تمسخر می شویم

ما پیر شده ایم دوست عزیز، اما به واسطه ی زن بودن مان موهایمان را هرپانزده روز یک بار، به همت قلم و رنگ ، به روزهای خوب جوانی برمی گردانیم. مردهامان اما پیری شان زودتررخ می نمایاند؛  شکسته ترنشان می دهند و شکسته ترمی شوند و گاهی هم درورزشگاه ها جان به جان آفرین تسلیم می کنند !

آمدم بگویم چرا دیدن این گونه مرگ ، آزارمان نمی دهد که هم چنان با خودخواهی و تمامیت خواهی سعی می کنیم هم دیگر را جا بگذاریم  !؟ همه ی دید و بازدید هامان را یواشکی می رویم ! درسالگرد پیروزی انتخابات بعضی ها مان می رویم پشت سررئیس جمهورنمازمی خوانیم وبعد پزش را در شبکه های مجازی با عکس هامان به دوست هامان می دهیم  ! برای خودمان قانون می نویسیم وهمدیگر را حذف می کنیم.

مهدی عزیز بد نیست تو هم بدانی،مدتی ست دوستان جوان مان نه به خاطر سنم ، که دیگرجوانی را پشت سرگذاشته ، که به خاطر درس آموزی های درست شان بی دلیل مرا  از شورای جوانان بدون هیچ توضیحی ، حذف کرده اند!!؟

حذف شدن خودمان توسط خودمان نشان می دهد که شاگردان خوبی برای ژنرال های عزیزمان بوده ایم و درس مان را خوب آموخته ایم !

من حذف شدم با این که نه قراربود دراین مملکت پستی بگیرم ونه بخشدارویا شهردار منطقه ای بشوم! و نه جای کسی را درجایی خوب تنگ کنم !

راستی یک نفربیاید و بگوید به ما چه یاد داده اند بزرگترهایمان ، ما ازالگوهایمان چه چیزهای خوبی ، یاد گرفته ایم !؟

مگرنه این که ما فقط خودخواهی و تمامیت خواهی را یاد گرفته ایم ، به جای دوستی و همراهی یکدیگر. مگرنه این که ، مدتی ست ما همدیگر را مثل سابق دوست نداریم ! برای هم نگران نمی شویم ! به داد هم نمی رسیم !

نفرین بر ما اگرکه فقط دورزدن یادمان گرفته ایم ودید وبازدیدهای یواشکی ولابی های منفعت طلبانه ی شخصی و زیر پا خالی کردن یکدیگر را

ننگ مان باد اگردرس یاد گرفتن مان این گونه بود و درس پس دادن مان آن گونه !

شرم مان باد تا زمانی که عصا هم دردست داریم وبعضی هامان حتی دیگر، کنترل ادرارمان را هم نداریم بازهم دنبال پست می گردیم و حاضر نیستیم جای مان را به جوان ترها بدهیم و اگرجوانی پستی می گیرد تا تهران هم می رویم بلکه او را از جایش پایین بکشیم و پدر یا پدر بزرگمان را جایش بنشانیم !

“مهدی” عزیزهمه ی این ها را نوشتم تا بدانی این دنیا دیگرجای خوبی برای ماندن  نیست؛ ما از اول هم اشتباه بودیم ! ما ازهمان اول هم اشتباهی آمده بودیم !

برادرخوب ازدست رفته ام ، کاش آنجا که تو رفته ای پرازآزادی باشد؛ پرازعدالت ، صداقت و پرازهمدلی و نوع دوستی

آمدم بگویم باورکن ، کسی حتی به ما زنگی نمی زند . تا یادم نرفته ، بگویم ازمیان ما چند نفری بخشدار شده اند.به چند نفر دیگر هم حکم مشاوررسانه ای داده اند تا کمتر انتقاد کنند و کمترازنداری ها بنویسند و کمتر پلشتی ها را به رخ بکشند !

از میان ژنرال ها هم گاهی جناب رمضانپور احوال خواهر ژیلا را می پرسد؛ دغدغه دارد ، نگران است ، اما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است .

دلم میخواست برایت خبرهای خوب بنویسم اما هیچ نیافتم ؛ چه کنم مثل همیشه دست هایم خالی بود و دلم اما پر.  گلایه ها دوچندان شده بود.

حالا اما بغض گلویم را می فشرد. یاد حرف های آن شبت درستاد مرکزی می افتم . یاد دل گویه هایت و زنجموره زدن های پی درپی ام ، که امان نمی دادم تو والوند رضازاده هم به اندازه ی من حرف هایتان را بزنید و سبک شوید. شرمنده ام . شرمنده ام برادرمرا ببخش

 

“مهدی”عزیزآمدم دوباره تکرارکنم و بگویم چه تو که رفتی و چه ما که جا ماندیم ، هیچ تفاوتی هنوز درروزگارمان ایجاد نشد ه/ هیچ اتفاقی نیفتاده / هیچ کس حتی صدایمان نکرد و یک جعبه مداد رنگی هم به ما جایزه  نداد ! مهدی عزیزکسی حتی یک مداد رنگی هم به ما جایزه نداد !

خودت هم می دانی همیشه بعضی چیزهای خوب  ، فقط به بعضی ها می رسد ؛ دوباره مارا کسی نمی بیند تا انتخاباتی دیگر! آن وقت دوباره صدایمان می زنند دوباره عزیزمی شویم / دوباره مثل زنبورهای کارگرفرمان می بریم و بعد ازانتخابات اما …!!!

خوشا به حالت مهدی جان که رفتی

خوشا به حالت که ایستاده رفتی

که سروها ایستاده می میرند

در لباسی سپید و ساده و پاک / عاشقان بی اراده می میرند / سروها ایستاده روییدند / سروها ایستاده می میرند

 

 

 

 

پاسخ ترک