رئیس شورای شهررشت :  اینجا که بازارسید اسماعیل تهران نیست / اسم این میوه به گمانم،هلو سیب اناراست

 

ژیلا طبسی / روزنامه نویس

پدربزرگ خدا بیامرزم سینه اش پراز نقل و قصه های جورواجور بود. هروقت کنارش می نشستم یا برایم شعرهایش رامی خواند یا ازاتفاقات گذشته یک چیزی را پیدا می کرد و با آن زبان گیرایش برایم تعریف می کرد. افسوس که پدر بزرگ دوست داشتنی ام این روزها دیگرنیست تا حالا نقل هایش را به گونه ای مدرن تردرشهرببیند وآن ها را برای نوه ها و نتیجه هایش تعریف کند.

از پدربزرگم گفتم تا از یک اتفاق که به نقل وی درگذشته گاهی رخ می داد برایتان تعریف کنم . 

او می گفت : در قدیم بعضی ازخانواده ها برای این که دختران شان را که زیبا نبودند و یا سنی ازشان گذشته بود را حتما شوهر بدهند معمولا خواهرکوچکتررا که زیباتروجوان تربود یا خودش را یا عکسش را به خانواده داماد نشان می دادند ؛ بعد سرعقد ، خواهر بزرگتر را می نشاندند که البته دراکثر موارد مراسم عقد وعروسی تبدیل به صحنه ی نزاع و دعوا و تعجب وخنده ی همسایگان و افراد فامیل می شد یا عروسی بهم می خورد یا بعضی ها هم به همان عروس ندیده ، تن می دادند !

در ایام عید که به همراه مهمان هایم درپیاده راه شهرداری رشت قدم می زدیم و چشم مان افتاد به همان “بازارسید اسماعیل” معروف خودمان وباغرفه داران میدان شهرداری که صحبت می کردم ؛ یاد آن نقل معروف پدربزرگم افتادم. بعضی ها می گفتند درنمایشگاه بین اللملی تهران بودیم که چند نفرازگیلان آمدند ؛ عکس میدان شهرداری را نشان مان دادند و ازمزیت های فراوانش گفتند ودرهمانجا با برگه های قراردادی که به همراه آورده بودند با ما قرارداد بستند . آنان از حضور خانمی صحبت می کردند که گویا شماره کارت خود را به آنان داده و تا شب افتتاح نمایشگاه از طریق تماس تلفنی و تلگرامی با غرفه داران در تماس بوده و ناگهان دیگر به تلفن کسی جواب نداده  وغیبش زده بود . مرد جوان غرفه دار که نقل و نبات می فروخت ، می گفت : اگر زیر زمین هم رفته باشد ، بالاخره پیدایش میکنم . گویا پول گرفته شده را هم به حساب غرفه داران منظورنکرده وآن ها دوباره مجبور شده بودند مبلغ مورد نظر را بپردازند؛غرفه دارانی که مثل همان آدم های توی قصه ی پدربزرگم پای سفره عقدعروس ندیده نشسته بودند!

این ها را که شنیدم متوجه شدم که چرا شخصی که بعدا به ما گفتند، مجوزهای برگزاری دونمایشگاه میدان شهرداری و پارک شهرهمزمان به نام ایشان صادرشده و شنیده ها حاکی از آن است که وی مدیر یک کانون تبلیغاتی در رشت است ؛ دنبالم راه می افتاد و به غرفه داران بومی می گفت : با من مصاحبه نکنند یا بگویند همه چیز خوب و عالی است ! حتی موقعی که با نایب رئیس شورا مشغول گفتگو بودم زنگ زد به بزرگترش و گوشی را داد به ایشان تا وی حرفه ای بودن و رسالت حرفه ایم را به من یاد آوری کند تا جایی که بگوید من الان شهرآستانه هستم و پایم به رشت برسد حقایقی را با شما در میان خواهم گذاشت که از قرار از آن روز تا به حال یا پایشان هنوز به رشت نرسیده یا چه می دانم مشغول برگزاری نمایشگاه بعدی ست و نیامده تا با بیان حقایق و دست های پشت پرده ای که خود می گفت آگاه مان سازد .وی بعد از آن روز نه دیگر به تلفنم جواب داد نه به  پیامی که برایش فرستادم واعلام امادگی کردم برای شنیدن آن حقایقی که خود می گفت

آن روزحین مصاحبه با غرفه داران با جناب جذب ، نایب رئیس شورا هم که به صورت خود جوش و اتفاقی به پیاده راه آمده بود گفتگو کردم . وی با دیدن غرفه های غیر بومی و وضعیت آنجا با تعجب گفت : “برگزاری چنین نمایشگاهی در این مکان اشتباه بوده است” و حتما پیگیری خواهم نمود

 

از این ماجرا که بگذریم من فردای آن روزعکس های نمایشگاه فوق را برای چند نفر از اعضای شورا فرستادم و از آنان خواهش کردم که ازاین دست گل به آب داده شده ، یعنی همان “بازار سید اسماعیل “خودمان دیدن فرمایند . بعضی ها جواب دادند . بعضی ها هم جواب ندادند که البته همچنان منتظر جواب هایشان هستیم .

جناب علوی اما آمد وقدمی درپیاده راه زدیم و گفت : ” به نظرم آن طور که نوشته بودید اینجا بازارسید اسماعیل نیست اما معتقدم که نباید چنین نمایشگاهی در میدان شهرداری رشت برپا می شد”

جناب زاهد گفت: ” در حال تهیه ی مطلبی درهمین مورد است که به “دفترپستچی نیوز” ارسال خواهد شد” و ما همچنان منتظر ارسال آن مطلب هستیم

جناب رمضانپورهم قول یک مصاحبه حضوری را به همکاران مان در “پستچی نیوز” داد و منتظرخبر دفتر ایشان برای مصاحبه هستیم

ناگفته نماند که منتظرگفتگو با جناب شهردارشهرمان هم هستم. شاید ایشان حرف هایی برای گفتن داشته باشند که جواب همه ی سوال هایمان را یکجا بدهد

همکارانم روزسیزده بدربرای تهیه ی گزارش به پارک شهر رفتند و در آنجا با صحنه های به مراتب  بدتری رو به رو شدند . نه خبر از سردری بود نه تابلوی نمایشگاهی! درآنجا نیزاز اجناس دست چندم چینی گرفته تا تولیدات محصولات استان های دیگر، گوشی موبایل و غرفه های خالی زیادی به چشم می خورد. آنجا هم غرفه داران معترض از مشکلات و مبلغ بالای غرفه ها می گفتند.

بگذریم که رونق بازار دست فروشان از غرفه داران در پارک شهر بیشتر بوده و از عکس های موجود می شد فهمید که آنجا دیگر بازار سید اسماعیل را هم از رو برده بود

همکارانم آنجا با یکی دیگر از اعضای شورا جناب علیپور رو به رو شده وی ضمن اعلام نارضایتی گفته بود هم از این وضعیت ناراضی هستم هم به شدت پیگیری می کنم و ما منتظر پیگیری این عضو شورا هم هستیم

خوب است بدانید حالا که این گزارش را می نویسم مهمان هایم رفته اند ولی لبخندهایشان هنوز در خاطرم مانده و البته پیام تبریک و تشکر طعنه آمیز بعضی از معاونین محترم اقای شهردار بابت نوشتن یادداشتم !! خودم هم دیگر رشت نیستم اما به زودی برمیگردم وهرجای دنیا هم که باشم همچنان سرسوال هایم که سوال های همشهریانم نیزهست پافشاری می کنم چرا که مردم نیزهمچنان پیگیرسوال هایشان هستند و با تماس های مکررمی پرسند بالاخره چه شد !؟  کسی جواب تان را داد یا نداد !؟

واما سوال هایم:

اول این که این مجوز از کجا صادر شده بود و تحت چه عنوانی ؟ واگر تحت عنوان صنایع دستی بود اصناف درآن چه کار می کردند!؟ 

دوم این که چرا با وجود معروفیت شهررشت به عنوان شهر خلاق غذا وبه یدک کشیدن عنوان آن ، چرا از غرفه های غذا و رستوران های خلاق شهر خلاق خبری نبود!؟ چرا از موسیقی های فولکلورو محلی چیزی نشنیدیم. چرا به جای نمایش های تکراری و به اصطلاح طنز تکراری آن هم بدون امکانات نورو صدای مناسب ازمراسم و آیین های های سنتی و بومی محلی خبری نبود !؟

اگربگویید نداشتیم که داشتیم . خوبش را هم داشتیم!

سوم چرا چنین نمایشگاهی آن هم در قلب شهر رشت با وجود آن همه مسافر و گردشگر به تجهیزات ایمنی و آتشنشانی و غرفه ی نظارت و خدمات رسانی در بحران و اطلاع رسانی ، مجهز نبود !؟

و چرا ازمتولیان و مسئولین برگزار کننده هر بار که رفتیم خبری نبود و نمایشگاه به حال خود رها شده بود!؟

و چرا وچرا و چرا مرکز شهررا این گونه با آن المان های نازیبا و برگزاری آن نمایشگاه ، محل خنده ی مسافران کردند

آخر چرا کسی نبود که لااقل المان آینه را که با چوب و حلب ساخته بود و باد چهار چرخش را هوا داده بود را سر جایش برگرداند

واز همه مهمترآیا اعضای محترم شورا از برگزاری چنین نمایشگاهی با این کیفیت در پیاده راه خبر داشتند یا نداشتند !؟

یاد جواب جالب جناب علوی افتادم که وقتی المان میوه هفت سین میدان شهرداری را به وی نشان دادم وگفتم به نظرشما اسم این میوه چیست ؟ به زبان طنز گفت: به گمانم اسمش ” هلو سیب انار” است

خدارحمت کند پدربزرگ مهربانم را؛ چه عکسی را به خلق خدا نشان دادند وچه چیزی ازآن ساختند !

عکس هایی از نمایشگاه نوروزی در پارک شهررشت

 

ارسال پاسخ