موج نوی سینمای کودک و نوجوان / مهرشاد مرتضوی

 

اگه تا امروز از دست اخبار سیاسی و اقتصادی، به اخبار فرهنگی هنری پناه می‌بردیم، الان دیگه آخرین سنگر رو هم از دست دادیم. مثلا تو حوزه سینما، آدم با سناریوهایی مواجه میشه که ببر خشمگین و یوز ایرانی هم از خوندنشون به زانو درمیاد.

کیفیت فیلم‌ها رو که بذاریم کنار، طرف اومده فیلم کمدی بسازه، تا آخر فیلم اینقدر گریه می‌کنی که تهش زیربغلتو می‌گیرن و از سینما می‌برن بیرون. یا خبر رسیده که قراره یه فیلم جدید به سبک زندگینامه و تو ژانر کودک و نوجوان ساخته بشه، ولی از هر زاویه‌ای نگاه کنی، می‌بینی تنها ارتباطش با سینمای کودک، حضور بچه تو فیلمه و در بهترین شرایط موضوعش به ژانر وحشت می‌خوره.
ما هم که دیدیم فضا فراهمه و هرچی سناریو کشکی‌تر و الکی پیچیده‌تر باشه، مخاطب بیشتری رو جذب می‌کنه، پیشنهادات خودمونو برای ساخت چند فیلم در این ژانرهای تلفیقی ارائه دادیم:

جایی برای پیرمردها نیست: اگه نمونه آمریکایی فیلم رو دیده باشین، انتظار دارین که با یه فیلم بزن و بکش و خشن روبرو بشین ولی ما یاد گرفتیم همه چیز رو مسالمت‌آمیز حل کنیم و با گفتن «زشته، روی همو ببوسین» سر و ته سنگین‌ترین پدرکشتگی‌های تاریخ بشر رو هم بیاریم. درنتیجه، موضوع فیلم کاملا سیاسی اجتماعیه و مربوطه به لایحه منع به‌کارگیری بازنشسته‌ها. داستان از این قراره که مدیران بازنشسته بعد از دو هفته خونه‌نشینی، حوصله‌شون سر میره و برای پس گرفتن صندلی‌هاشون به ادارات سرازیر میشن و می‌پرن روی روسای ادارات رو می‌بوسن و دست رو شونه و سینه کت و جیب سینه کتشون می‌کشن و یهو رییس قانع میشه که این بازنشسته‌های عزیز هم به مشاغل قبلی برگردن. درنتیجه اسم فیلم هم عین محتواش کاملا بی‌معنی و بی‌مسما میشه که خوشبختانه همونیه که صادرکننده پروانه اکران می‌خواد.

مرگ فروشنده: اسم این نمایشنامه آرتور میلر نوید فیلم سنگین و پر از دیالوگ‌های ماندگاری رو به مخاطب میده ولی برخلاف تصور، فیلم کاملا در فضای اقتصادیه و راجع به مشتریه که بعد از اینکه دستمال کاغذی و شیر می‌خره، متوجه میشه کیف پولشو تو ماشین جا گذاشته. تو همین فاصله که بره تا ماشین و برگرده، دو هزار تومن میاد رو هر جنسی و خریدار تا آخر فیلم با تعجب سوال می‌کنه «واقعا تو همین دو دقیقه گرون شد؟ جان من؟ مرگ فروشنده؟» ضربه آخر فیلم هم زمانیه که میاد بیرون و می‌بینه شیشه ماشینشو شکستن و ضبطشو بردن.

رویا: این فیلم کوتاه، ترکیبی از ژانر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و همه چی با همدیگه‌ست. موضوعشم یه پسر ایرانیه که پنج دقیقه از زندگیش به تصویر کشیده شده. بازیگر، کل این پنج دقیقه بالشش رو بغل کرده و داره خواب پول و کار و زن و بچه و آینده درخشان می‌بینه و هی الکی لبخند می‌زنه.
اگه الان پیش خودتون میگین «که چی؟» ما هم به خودمون حق میدیم جاجتون کنیم و بگیم از سینمای معناگرا بویی نبردین. کی به کیه؟
🔻🔻🔻
منبع : روزنامه طنز بی قانون (ضمیمه طنز روزنامه قانون)

پستچی نیوز: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی  ، لزوما به معنای تایید محتوای آن ها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

ارسال پاسخ