یادداشتی برای جناب نوبخت / خودم جلوی تان را خواهم گرفت و با احترام هر چه تمام تر به شما فرمان ایست خواهم داد / ژیلا طبسی

پستچی نیوز– یادداشت سردبیر- جناب نوبخت بسیار جای تاسف دارد که بعد از بیست و دو سال سابقه ی فعالیت رسانه ای و اتفاقا مهمتر از همه هم شهری بودن با شما مجبوربشوم برای این که حرف هایم را به شما بزنم اول خودم را معرفی کنم نه از آن بابت که چیزی را درخواست کرده باشم فقط به خاطر این که بدانید نویسنده ی این یادداشت کیست و با شما چه کار دارد

این که من شما را بشناسم به دلیل همه پست هایی انتخابی و انتصابی که تا به امروز داشته اید و شما مرا نشناسید نه این که نخواسته اید و یا اتفاقی بوده که به نظرم مثل همیشه که عده ای اتفاقات بد دوروبرم را رقم زده اند و – حسادت ما گیلانی ها را از قدیم الایام دارد هم چنان دارد می کشد- قطع به یقین نگداشته اند که شما مرا بشناسید مبادا یک اتفاق خوبی هم برای من بیافتد مثلا بشوم رییس … چه می دانم فلان اداره ی مهم رشت و خوش به حالم بشود که نشد

یا این که مثلا خبرنامه های ستاد جناب هاشمی را بدون هیچ امکاناتی در دفتری در پیچ سعدی از سر شب تا زمانی که هوا روشن می شد و -کارگران نارنجی پوش شهرداری آن دوره می توانند شهادت بدهند – که صبح های اول وقت مرا پیاده هنگام رفتن به منزل می دیدند و تردد های شبانه بین دفتر ستاد در گلباغ نماز وهمان دفتر پیچ سعدی و ماحصلش را که می شد خبرنامه ای که دوستان تان به تهران می آوردند و به نام خود تمام می کردند و قطعا بابتش هم اتفاقات مادی برایشان می افتاد هم اتفاقات خوب معنوی و همه ی این سال هایی را که جناب روحانی کاندیدا بود و من ….

بگذریم جناب نوبخت ، من ژیلا طبسی خبرنگار وروزنامه نگارگیلانی هستم و قصد لبریز کردن حوصله تان را هم ندارم چون این روزها حتا شما که در مشکلات بد اقتصادی گرفتار نشده اید هم حوصله خواندن و زیاده گویی ها را ندارید چه برسد به مردمی که همیشه هشت شان گرو نه شان است و هر چه می دوند فقط خالی دستان پینه بسته شان نصیب شان می شود و نداری و بیچارگی و درماندگی 

و کوتاه سخن این که عده ای هستند که وقتی انتخابات می شود ؛ عده ای دیگر می آیند سراغ شان و من اسم شان را زنبورهای کارگر گذاشته ام  که البته خودم نیز از سابقون شان هستم و آن عده ی دوم چون احتیاج به نردبان و چهارپایه و اشیایی به مانند این ها دارند تا سرشان بایستند و قد بکشند و بعد پیروزی شان را به تنهایی با افراد صاحب پیروزی جشن بگیرند ؛ مثل همین دو دوره ای که عده ای خاص بعد از پیروزی جناب روحانی اگر با ایشان روی یک سفره ننشستند لااقل روی سفره های دیگری مثل پست های استانی و وام های کلان با در صد پایین واشتغال فرزندان و فک و فامیل و اتفاقات خوب دیگر نشستند

جناب نوبخت جوانانی در همین ستادها به میان سالی رسیده اند که از حداقل های حقوق شهروندی محرومند و چون از بدی شانس شان اصلاح طلب یوده و عضو حزب اعتدال و توسعه نبوده و بزرگان اصلاح طلب هم هیچ وقت علاقه ای به حل مسائل و مشکلات شان شان نداشته اند – جز عده ی معدودی که فکر می کنم سر لج و لجبازی جناب سالاری با نماینده ها خلاصه یک اتفاقی برایشان افتاد – به پوچی یاس و سرخوردگی رسیده اند و اعلام می کنند که دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نمی کنند تا دوباره نقش نردبان را بازی کنند

جناب معاون حوصله تان را سر بردم ، می دانم اما جناب نوبخت قطعا دوره ی فعالیت و مسئولیت و پست های انتخابی و انتصابی تان مثل هر سیاستمدار دیگری در دنیا ، روزی به پایان خواهد رسید

فقط از شما می خواهم روزی را تجسم کنید که با عصا دریکی از خیابان های پر تردد رشت در حالی که پالتوی بلند مشکی پوشیده و باران ریزی هم می بارد ، قدم می زنید و اگر هیچ کسی جلوی شما را نگیرد و ملاحظه تان را بکند و همه فقط به احترام کلاه از سر بردارند و با تعظیم از کنارتان رد بشوند بدون شک اگرعمری باقی بود، خودم جلوی تان را خواهم گرفت و با احترام هر چه تمام تر به شما فرمان ایست خواهم داد تا بابت همه ی روزهای هدر رفته ی زندگی ام و نابودی آن از شما سوال و بازخواست کنم و از شما بخواهم که آن ها را به من برگردانید ؛ جوانی ام را ، انرزی ام را و همه ی انگیزه ها و استعدادهای از دست رفته ام را…

چون شما در مقامی بودید که اگر می خواستید ، می توانستید کاری بکنید اما نکردید.

http://up2www.com/uploads/7cc9banner.gif

پاسخ ترک