? یک تکه کتاب /  شهریارنایبی

بعد دست پری رو گرفت درو محکم کوبید و رفت.تابستان۵۷ با همه ی شوروحالش ته کشید ومی بایست آماده می شدیم برای رفتن به مدرسه .اولین سالی بود که درس خوندن و کیف و کفش و روپوش یقه سفید رو تجربه می کردم.کلافه بودم از رفتن به مدرسه.احساس می کردم دیگه اون آزادی برای جفتک چارکوش زدن وجود نداره.صبح اول مهر وقتی با سرکچل و مامان رفتیم سمت مدرسه پری هم با مامانش دم درب مدرسه ایستاده بودن.موهاش رو از وسط فرق باز کرده بود و به اطراف با روبان قرمز بسته بود.به چشمای درشتش می آمد.مادرش سلام کوتاهی داد و رفتیم داخل برای مراسم کلاس بندی.

? یک تکه کتاب / خیابان بزرگمهر / شهریار نایبی

اما من فکر می کنم پدرم نام چهل کچل را به زبان رانده است تا باد بخوابد”. سال۵۶ تازه به اصفهان نقل مکان کرده بودیم.آقاجان مستقیما از آبادان به محل ماموریت جدیدش می آمد.خواهرهای بزرگتر مجبور شدن برای اینکه از مدرسه و تحصیل جا نمانند وسط سال تحصیل مدرسه اشون رو عوض بکنند آنهم در یک شهر تازه!

? یک تکه کتاب / الیف شافاک

  خدایا، می دانم زمان زیادی است به درگاهت دعا نکرده ام. راستش مطمئن نیستم هنوز به حرف هایم گوش می کنی یا نه. اما حال و روزم را می بینی. حالتم بحرانی است. به من یا عشقی حقیقی بده تا از این فشار، نجات پیدا کنم یا کاری کن چنان بی احساس بشوم که

? یک تکه کتاب / محمود دولت آبادی

  زن حقیقت عشق را زود تشخیص مى دهد با حس نیرومند زنى، و اگر دبّه در مى آورد از آن است که عشق هم برایش کافى نیست ، او بیش از عشق مى‌طلبد، جان تو را… ✍️ #محمود_دولت_آبادی سلوک

? یک تکه کتاب/ شهریار نایبی

پاییزهاپیش‌روست که در آن‌، بادهای موافق به صورتت راه خواهد داد و کلمه‌های زیادی از بازگشت‌ها و دهانت فرار خواهند کرد و به قصه ی دنباله دار تبدیل خواهند شد. زندگی قرار نیست برای مان ساده باشد، اما آن‌قدر هم که فکر می‌کنی سخت نیست. حداقل از این به بعد .شادی و اندوه مدام در رفت‌وآمد‌ند، فقط میزبان خوبی باش، به اندازه همت و فرصت خودت در زمانی که روی نیمکت،

? یک تکه کتاب

هر چه انسان تر باشیم زخمها عمیق تر خواهند بود. هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت.
بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد. شادی ها لحظه ای و گذرا هستند

? یک تکه کتاب

  بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره‌های شاد و بذله‌گویی‌هایمان، غرق در وحشتیم. می‌ترسیم مبادا شغل، پول یا زیبایی خود را از دست بدهیم… از پیر شدن می‌ترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن. و به این خاطر است که رفتارهایمان این چنین جنون آساست؛ و دوای دردمان چیست؟ محبت

? یک تکه کتاب

  زندگی واقعا بسیار ساده است! از هر دست بدهیم، از همان دست می‌گیریم! هرطوری که درباره‌ی خود بیندیشیم، برایمان به واقعیت مبدل می‌شود… من معتقدم که هرکسی از جمله من، مسئول همه اتفاقات خوب و یا بد در زندگیش است…! ✍ #لوییز_هی شفای زندگی  

? یک تکه کتاب

? یک تکه کتاب ما در زندگی، همه تنگاتنگ هم افتاده‌ایم… فکر می‌کنم هنر اصلی، هنر فاصله ها باشد. زیاد نزدیک به هم، می‌سوزیم. زیاد دور از هم، یخ می‌زنیم… ✍ #کریستین_بوبن دیوانه وار