حال همه ما خوب است،اما تو باور مکن….

  • ۱۴۰۳-۱۲-۲۹

اوشیروان مباشر امینی

اختصاصی پستچی نیوز– گیلان، سرزمین سبز باران، جایی که مردمش با دست‌های خسته اما دل‌هایی بزرگ، هنوز هم ایستاده‌اند. اینجا بوی برنج تازه در کوچه‌ها می‌پیچد، باد از جنگل‌های هیرکانی می‌گذرد و دریای خزر، بی‌وقفه موج‌هایش را به ساحل می‌کوبد. اما در پس این زیبایی، حقیقتی دیگر نهفته است؛ حقیقتی که کمتر دیده می‌شود، کمتر شنیده می‌شود.
سال ۱۴۰۳ برای مردم گیلان سالی پر از دشواری و خستگی بود. مردمی که همیشه با لبخند از مهمانان نوروزی استقبال می‌کنند، این‌بار خودشان بیش از هر زمان دیگری زیر بار مشکلات کمر خم کردند. از معیشت گرفته تا محیط زیست، از بحران‌های شهری تا بی‌برنامگی مدیریتی، همه چیز دست‌به‌دست هم داد تا زندگی در این استان زیبا، برای مردمش سخت‌تر از همیشه شود. مردمانی که با همه سختی‌ها، باز هم لبخند می‌زنند. اما این روزها، لبخندهایشان کمی خسته‌تر شده است، نگاه‌هایشان نگران‌تر و دل‌هایشان پر از حسرت و امیدی که هنوز در گوشه‌ای از قلبشان روشن مانده است.
بله، مشکلات هست، سختی‌ها کم نیست، اما مردمان این دیار، یاد گرفته‌اند که چگونه با سختی‌ها کنار بیایند و همچنان رو به جلو حرکت کنند.

معیشت در گیلان؛ کار، تلاش و اما…
زندگی در گیلان همیشه با کشاورزی و صیادی گره خورده بود. اما امروز، کشاورز گیلانی که سال‌ها دل به خاک سپرده بود، حالا در برابر هزینه‌های سرسام‌آور تولید، دستانش را به نشانه‌ی استیصال بالا می‌برد. قیمت کود، بذر و ادوات کشاورزی چنان افزایش یافته که شالیکاران برای کشت سال آینده، به هزار فکر فرو رفته‌اند. دیگر برنج، طلای سفید نیست، بلکه باری شده بر دوش آنان که تمام عمر، با امیدِ خرمن‌های طلایی زندگی کرده‌اند.
صیادان هم، هر بامداد دل به دریا می‌زنند، اما این دریا، دیگر مثل گذشته سخاوتمند نیست. صید کم شده، هزینه‌های قایق و سوخت سر به فلک کشیده و ماهیگیران قدیمی، یکی پس از دیگری تورهایشان را کنار گذاشته‌اند.
بازاریان گیلان هم حال و روز خوشی ندارند. آن‌هایی که سال‌ها مغازه‌هایشان را با عشق اداره کرده‌اند، حالا در برابر اجاره‌های سنگین، مالیات‌های کمرشکن و قدرت خرید کاهش‌یافته‌ی مردم، در فکر تعطیلی هستند. خیابان‌های شلوغ رشت، مغازه‌هایی را در خود جای داده که پشت ویترینشان اجناس خاک می‌خورند و فروشندگان، به امید یک مشتری، ساعت‌ها چشم به در می‌دوزند.

نوروز؛ جشن یا آزمون معیشتی؟
نوروز برای گیلانی‌ها همیشه آغاز امید بوده، اما در سال‌های اخیر، بیشتر به یک آزمون طاقت و صبوری تبدیل شده است. خیابان‌های شهر، مسافران را در آغوش می‌کشند، اما مردمانش در ترافیکی بی‌پایان گرفتار می‌شوند. قیمت‌ها بالا می‌رود، بازارها شلوغ می‌شوند و در این هیاهوی نوروزی زندگی روزمره، برای گیلانیان سخت تر از همیشه شده است.
نوروز همیشه برای مردم گیلان، فصل دیدوبازدید و سفر بوده، اما حالا برای بسیاری از خانواده‌ها، به فصلی از حساب‌وکتاب‌های تلخ تبدیل شده است. پدرانی که با درآمدهای ناچیز، سعی می‌کنند برای فرزندانشان لباس نو تهیه کنند، مادرانی که چشم به قیمت‌های سرسام‌آور بازار دوخته‌اند و کودکان معصومی که شاید دیگر خبری از سفره‌های رنگارنگ سال نو برایشان نباشد.

پس حال ما خوب است؟
مردم گیلان هنوز لبخند می‌زنند، هنوز مهمان‌نوازند، هنوز به سبزی شالیزارها و آبی دریا امید دارند. اما دل‌هایشان پر از دغدغه است. دغدغه‌ی فردایی که روشن نیست، دغدغه‌ی سفره‌هایی که هر روز کوچک‌تر می‌شود، دغدغه‌ی کارگرانی که کارخانه‌هایشان تعطیل شده و کاسبان خردی که در سایه‌ی تورم، به مرز ورشکستگی رسیده‌اند.
پس اگر از گیلان می‌پرسی، بله، حال همه ما خوب است… اما تو باور مکن. زیرا این حال خوب، تنها یک لبخند اجباری است بر چهره مردمی که هنوز امیدوارند، اما دیگر اعتمادی به آینده ندارند. پشت این لبخندها، داستان‌هایی هست که فقط گیلانی‌ها آن را می‌دانند؛ داستان مردمی که عاشق سرزمینشان هستند، حتی اگر دنیا گاهی با آن‌ها سر ناسازگاری داشته باشد.
پس از نو برایت می نویسم، اگر از حال گیلان می‌پرسی، بله، حال همه ما خوب است… اما تو باورمکن

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب