اختصاصی پستچی نیوز– حدودای ساعت شش صبح بود و ترافیک مثل همیشه سنگین. مردی مسن با چهرهی گرفته پشت فرمان ماشینش مشت میکوبید به بوق و دست از روی آن بر نمی داشت! رانندهی جلویی، مادری بود با کودکش در صندلی عقب. چشمهای زن توی آینه پر از اضطراب و ترس بود.
یک بوق دیگر. یک فحش رکیک. یک حرکت ناگهانی.
مرد رد شد، ولی صدای بوقش هنوز توی گوش رهگذران و مادری که فقط میخواست بچهشو برسونه مهد، باقی موند.
شاید اون پیرمرد عجله و بی اعصابیش دلیل خاصی داشت. شاید روز سختی رو به هر دلیلی شروع کرده بود .
ولی اون چند ثانیه پرخاش، یه روز کامل رو برای یه آدم دیگه ، یه مادر و شاید یه نیروی شاغل خراب کرد.
خوب است بدانیم ما پشت فرمان فقط یک راننده نیستیم. ما حامل یک فرهنگیم.
فرهنگ صبر، درک، همدلی… یا برعکسش فرهنگ هیاهو، عصبانیت و بیتفاوتی.
این انتخاب ماست.
ما هر روز شاهد روز افزون نابهنجاری های اجتماعی هستیم.
متاسفانه در سال های اخیر، مردم به خاطر فشارهای اقتصادی و تورم افسار گسیخته، بی اعصاب تر، تندخوتر و پرخاشگر شده اند.
گاهی می شنویم در جایگاه سوخت، در پمپ بنزینی دونفر با هم به زدوخورد پرداخته اند آن چنان که منجر به فوت یک نفر از آن ها شده است.
واقعا هرکدام ما اگر جای آن مادر راننده بودیم، چه حسی پیدا میکردیم؟
آیا اگر جای آن مرد بودیم، میشد یه جور دیگه برخورد کرد؟
آخرین بار شما چه واکنشی در چه حادثه ای نشان دادید که شاید میتوانست بهتر باشد؟
این ها همه سوال هایی ست که جوابشان می تواند ما را لحظه ای به فکر فرو برده و از عکس العمل های نادرست بپرهیزاند.















