اختصاصی پستچی نیوز/ ژیلاطبسی
نه با عینک سیاست، نه با دستکش مصلحت؛ “چرک پیچا” از کف خیابان و از زبان مردم مینویسد؛
از همانجایی که پاهای تاول آدم ها از سر دویدن های زیادی، جوابشان می کند، از کفشها گلآلوده.
از باران هایی که باریده اند و به هدر رفته اند، از خشکسالی
از تشنگی، از سقف هایی که زیر رگبارهای بی توجهی و بی رحمی، فرو ریخته و آوار شده اند.
از ناودان هایی که در ازدحام آب های چرک خفه شده اند.
از همان عابرانی که صدایشان زیر بوق وعدهها گم میشود.
از وعده ها و قول های الکی.
از دروغ و نفرت پراکنی های مدام.
آری اینجا جای تیترهای بزک شده نیست، جای متن های سفارشی هم نیست.
جای قصههای تکراری ست که هر روز مردم با آن دست به گریبانند، گلایه هایی که خاک میخورند، اما شنیده نمیشوند.
“چرکپیچا” یک ستون خبری نیست.
یک درد نامه است!
یک اعترافنامه است!
برای غباری که روی سفره ی مردم نشسته.
برای هر وعدهای که بوی کهنگی گرفته.
برای شهری که روزنامههایش خاموش ماندهاند، اما قهوه خانه هایش هنوز حرف دارند….
شاید گاهی زمزمه ای کافی ست تا بفهمیم، تاریکی هیچ صبحی از پنجره ها بیرون نرفته.
و حالا این صدا ست که می خزد لای کلمات، گوشه صفحه ها و پشت ستون ها؛
نه برای هیاهو و نه برای مماشات بلکه برای برداشتن آوارهای سکوت .
“چرکپیچا” آمده تا نگذارد چرک های شهر، عادت شوند.
آمده تا جلوی پنهان ماندن زخم ها را بگیرد، آن ها را بنویسد، پرسش کند تا شاید جوابی و درمانی بیابد.















