اختصاصی پستچی نیوز
هر روز که از کنار محله های مختلف شهر رد میشوی، چشمت به کودکان و نوجوانانی می افتد که با همه ی کوچکی شان آرزوهایی بزرگ دارند، آرزوهایی که با دست های خالی و آینده ای نامطمئن دفن می شوند و البته جوانانی که با بی انگیزگی روز و شب را به هم می دوزند و بلاتکلیفی را بیشتر از هر زمانی تجربه می کنند.
نابرابری اجتماعی، فقط عدد و آمار نیست؛ سایهی بلندیست که بر دیوار زندگی میلیونها نفر افتاده، بیآنکه دیده شود. گاه در سکوت یک نوجوانِ محلهی فقیر، گاه در اشکهای خاموش مادری سرپرست خانوار و گاه در تصمیمی ناگهانی برای ترک مدرسه، دانشگاه و حتی خانه و رها کردن رویا، یا حتی پناه بردن به مواد مخدر.
در جامعهای که تفاوت سطح دسترسی به آموزش، بهداشت، تفریح و امنیت تا این حد گسترده باشد، توقع داشتن از جوان برای امیدوار ماندن نوعی بیانصافیست. وقتی عدهای در همان سالهای نوجوانی برای زندهماندن میجنگند، و همزمان عدهای دیگر با هزینههای گزاف، در کلاسهای موفقیت و کارآفرینی پرسه میزنند، معلوم است که نقطهی مشترکشان فقط نام کشورشان خواهد بود، نه سهمشان از زندگی.
اعتیاد، بزهکاری، افسردگی، ترک تحصیل، خشونت، خودکشیهای خاموش… اینها نه حوادثاند و نه انحرافات فردی. اینها محصولات طبیعی یک جامعهی نابرابرند. جایی که سیاستگذاریها نه به کاهش فاصلهها، بلکه گاه به تثبیت آنها منجر میشود.
ما نیازمند بازتعریف عدالت هستیم؛ نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهعنوان مبنایی برای سیاست عمومی. نیازمند فضایی هستیم که در آن نوجوان یک خانواده کمدرآمد هم بتواند رؤیا داشته باشد، بدون آنکه بابت قیمت کفش، تبلت، یا مدرسه تحقیر شود. اگر این شکاف پر نشود، بحران فقط عمیقتر میشود و آنگاه، دیگر فقط آیندهی آن نوجوان از دست نرفته، بلکه آیندهی همهی ما به آتش کشیده شده است.
فرصتها باید عادلانه تقسیم شوند؛ امکانات باید به دور از تبعیض و سهمخواهی در دسترس همه قرار گیرد. در غیر این صورت، جامعه به دو بخش تقسیم میشود: بخش کوچکی که در رفاه و امنیت زندگی میکند، و بخش بزرگی که روز به روز بیشتر در تنگنای فقر و محرومیت غرق میشود.
اینگونه نابرابریها، نه فقط پایبندی به قانون و اخلاق را تضعیف میکنند، بلکه موجب رشد بیاعتمادی اجتماعی و تنشهای دائمی میشوند. جامعهای که در آن بخش قابل توجهی از جوانانش احساس ناکامی و بیعدالتی کنند، هیچ آینده ی درخشانی در هیچ زمینه ای نمی شود برایش متصور بود.
مسئولان و تصمیمگیرندگان باید بدانند که سیاستهای کوتاهمدت و مقطعی، نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه به بحرانها عمق بیشتری میبخشد. برای ایجاد تغییر، لازم است ریشهها را شناخت، با صداقت و شجاعت با مسئله مواجه شد، و برنامهای جامع و پایدار برای کاهش شکافها تدوین نمود.
در نهایت، عدالت اجتماعی یعنی آنکه هر انسانی، فارغ از جایگاه اقتصادی یا جغرافیاییاش، بتواند زندگیای با کرامت، امید و فرصتهای برابر داشته باشد. تا زمانی که این هدف در عمل محقق نشود، همهی شعارها و وعدهها، فقط کلماتی بیجان خواهند بود.
متاسفانه اگر از همین امروز تصمیمی برای این همه بی عدالتی و تبعیض گرفته نشود، فردا باید با بحران های بزرگتر و عمیق تری دست و پنجه نرم کنیم.
کاش تدبیری می شد تا تبعیض ها پایان یابند و نور عدالت در سرزمین مان تابیدن می گرفت.















