باردیگر شهری که دوست می داشتم ژیلا طبسی عصرجمعه مثل همیشه با تمام سنگینی اش روی اتاقم آوار شده.این بار اما چمدانم نیز به همراهی اش آمده. ساعت شش عصراست و تمام روز چمدان نارنجی ام که همراه سال ها تنهایی ام دررفت و آمدهای هفتگی ام به تهران بوده با زیپ های گشوده اش […]