بایگانی برچسب ها: شعر جهان

اشعار عاشقانه جهان

شل سیلور استاین اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است تب می‌کنم، عرق می‌کنم، می‌لرزم جان می‌دهم هزار بار می‌میرم و زنده می‌شوم پیش چشم‌های تو تا بگویم دوستت دارم اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است. اما آخرین بار آن از همیشه سخت‌تر است و امروز می‌خواهم برای آخرین بار […]

یک شعر عاشقانه از سعاد الصباح

خواسته‌هایی بی‌نظیر از مردی بی‌نظیر   سال نو مبارک سال نو مبارک اما من دوست دارم بگویم: عشق نو مبارک! واژه ها را مثل دیگران به زحمت نمی اندازم من دوست ندارم احساساتم مثل خواسته های دیگران باشد من عشقِ پنهان شده درکارت پستالها را نمی پسندم من تورا همانگونه درآغاز سال دوست دارم که […]

شعرجهان

آنا آخماتووا اندیشه‌ی دیداری دیگر با تو   موضوع بسیار ساده است و روشن هر کسی آن را می‌فهمد تو مرا دوست نداری و هرگز دوست نخواهی داشت من چرا چنین دل‌بسته‌ام به مردی کاملا بیگانه؟ چرا شام‌گاهان چنین از تهِ دل برای‌ات دعا می‌کنم؟ چرا دوست‌ام را، کودک موطلایی‌ام را شهر محبوب‌ام را، سرزمین‌ام […]

شعر جهان

آدونیس زن   یکی ماه عاشق و خبره در خواب، حتا بر ران‌های مورچه‌یی. آیا خواهم ماند در ستیز، با چشمه‌ی زمزم؟ از کجا می‌آید اندوه‌ات ای یارِ بی‌غش؟ بگوی دست عشق را تا فرو رود؛ در شکاف سینه‌هات، در گردن و موی. خیال‌ات را بگوی، هر آن‌چه دل‌خواهِ اوست؛ برگیرد از این نگاره‌های مه‌تابی. […]

یک تکه شعر / آنا آخماتووا / سبک پا نهادم

سبک پا نهادم  به دوستی پنهان با مردی بلند قامت  و سیاه چشم همچو عقابی جوان چنان چون که پیش از حلول پاییز به گلستانی پا نهاده باشی آخرین رزها به شکوفه بودند و ماه زلال  بر ابرهای پرپشت خاکستری خفته بود.

یک تکه شعر / زنم / ریموند کارور

زنم با لباس هایش غیب شده فقط دو جوراب به جا گذاشته و برسی که پشت تخت افتاده باید جوراب های خوشکلش را نشانتان دهم و این موی سیاه سفت را که لای دندانه های برس گیر کرده جوراب ها را در کیسه زباله می اندازم برس را نگه می دارم و استفاده می کنم […]

آخرین مطالب