بایگانی برچسب ها: هوشنگ ابتهاج
بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم ازین چه خوشترمای جان که من برای تو میرم ز دست هجر تو جان میبرم به حسرت روزی که تو ز راه بیایی و من به پای تو میرم بسوخت مردم بیگانه را به حالت من دل چنین که پیش دل دیرآشنای تو میرم ز […]
شعر دیر است گالیا دیر است، گالیا در گوش من فسانه دلدادگی مخوان! دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه! دیر است گالیا به ره افتاد کاروان عشق من و تو ؟… آه این هم حکایتی ست اما در این زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست شاد […]