دسته: یادداشت و گفتگو

گشتی در شهر با چاشنی “خار پاشنه”

اختصاصی پستچی نیوز زنی مسن در حالی که شال طوسی رنگش را با مانتویش ست کرده وارد مطب می شود ؛ بی توجه به همسرش که از شدت درد یکی از پاهایش حتا با عصا هم نمی تواند راه برود جلوتر خودش را به میز منشی می رساند و مرد که قد کوتاهی دارد و […]

یک شعر از نزار قبانی

چرا در کشورِ شما هیچ آدمی نمی‌خندد!؟   دوستِ صمیمی‌ام که تراژدی و اندوه و غربت را درچشمانت می‌خوانم ما مردمی هستیم که شادی را نمی‌دانیم! بچه‌های ما تاکنون رنگین کمان ندیده‌اند اینجا کشوری است که درهای خود را بسته است و اندیشیدن و احساس را لغو کرده است! کشوری که به کبوتر شلّیک می‌کند، […]

یک شعر از شمس لنگرودی

  نه، نمی‌توانم فراموشت کنم زخم‌های من، بی‌حضور تو از تسکین سر باز می‌زنند بال‌های من تکه‌تکه فرو می‌ریزند بره‌های مسیح را می‌بینم که به دنبالم می‌دوند و نشان فلوت تو را می‌پرسند نه، نمی‌توانم فراموشت کنم. خیابان‌ها بی‌حضور تو راه‌های آشکار جهنم‌اند تو پرنده‌یی معصومی که راهش را در باغ حیاط زندانی گم کرده […]

یک شعر از احمدرضا احمدی

این چه رنجی است چه رنجی است خوابیدن زیر آسمانی که نه ابر دارد نه باران از هراس از کلمات هر شب خواب‌های آشفته می‌بینیم به این جهان آمده‌ایم که تماشا کنیم صندلی های فرسوده و رنگ باخته سهم ما شد انتخاب ما مرواریدهای رخشان بود یکی به ما بگوید آیا ما قادریم دریای آبی […]

شعرجهان

آنا آخماتووا اندیشه‌ی دیداری دیگر با تو   موضوع بسیار ساده است و روشن هر کسی آن را می‌فهمد تو مرا دوست نداری و هرگز دوست نخواهی داشت من چرا چنین دل‌بسته‌ام به مردی کاملا بیگانه؟ چرا شام‌گاهان چنین از تهِ دل برای‌ات دعا می‌کنم؟ چرا دوست‌ام را، کودک موطلایی‌ام را شهر محبوب‌ام را، سرزمین‌ام […]

شعر جهان

آدونیس زن   یکی ماه عاشق و خبره در خواب، حتا بر ران‌های مورچه‌یی. آیا خواهم ماند در ستیز، با چشمه‌ی زمزم؟ از کجا می‌آید اندوه‌ات ای یارِ بی‌غش؟ بگوی دست عشق را تا فرو رود؛ در شکاف سینه‌هات، در گردن و موی. خیال‌ات را بگوی، هر آن‌چه دل‌خواهِ اوست؛ برگیرد از این نگاره‌های مه‌تابی. […]

خاله آدامس می خری ، پس لااقل یه شام برام بخر

گزارشی کوتاه از حضور کودکان کار در یکی از چهار راه های رشت  ژیلا طبسی؛ روزنامه نویس اختصاصی پستچی نیوز / سرویس اجتماعی پسر بچه ای هشت ، نه ساله در حالی که جعبه ی آدامسی در دست دارد در چهارراه بهشتی دیلمان موقعی که چراغ قرمز می شود لابه لای ماشین ها می دود […]

کافه ای که نادری نبود / یغما گلرویی

بالا می بری فنجان قهوه را با ده توت فرنگی سر انگشتانت و بخار می گیرند چشم های عمیقی  که دره های هرازند و هزار ماشین مجنون سر به هوا را  به قراضه بدل کرده اند … پس من جوان می شوم در چشمان تو و تارهای سفید ریشم  چریک وار  در مه قهوه ایی […]

یک شعر از منوچهرآتشی

اختصاصی پستچی نیوز تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد ، غریبی و پاکی تو را  ز وحشت طوفان ، به سینه می فشرم  عجب سعدات غمناکی !

ازدنیای خبرنگاری تاسخن ناصر الدین شاه!

جعفرگلابی/ روزنامه نگار اختصاصی پستچی نیوز– امروز روز خبرنگار بود و تبریک ها که این سو و آن سو روانه میشد. خیلی دوست داشتم تغافل کنم و من نیزبه تبریکی بسنده وبگذرم ولی اگریک خبرنگار در این روز از دنیای خبر نگوید درست مثل فعال محیط زیست است که از اوضاع دریاچه ارومیه ننویسد، مثل […]
عنوان ۱۱ از ۱۴« اولین...«۹۱۰۱۱۱۲۱۳ » ...آخر »

آخرین مطالب